على اصغر حلبى
38
تاريخ علم كلام در ايران و جهان
فاسق كافر است . و حسن بصرى گفت : فاسق ، منافق است . امّا اماميّه و اشاعره و برخى گروههاى ديگر گفتند : فاسق ، مؤمن است هر چند از طاعت بيرون رفته باشد چون تعريف مؤمن بر او صدق مىكند . « 1 » * * * امّا در مورد ذات و صفات خدا ، بايد دانست كه در ذات خداى تعالى ميان معتزله و ديگران چندان اشكالى در ميان نيست ، ولى در خصوص صفات بحث از اينجا پيش آمده كه در كتاب خدا و احاديث برخى صفات حسّى و برخى صفات معنوى آمده است كه ذات الهى بدانها وصف شده است . صفات حسّى مانند « عين » ( چشم ) و « يد » ( دست ) ، و صفات معنوى چون « علم » و « قدرت » . در قرآن مجيد آمده است « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » ( فتح ، 48 / آيهء 10 ) يعنى دست خدا برتر از دستهاى ايشان است ، و در قرآن مجيد ( قمر ، 54 / آيهء 14 ) خطاب به نوح و كشتى او مىگويد « تَجْرِي بِأَعْيُنِنا » - زير نظر ما روان بود ؛ و باز خطاب به نوح مىگويد « اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا » ( هود ، 11 / آيهء 37 ؛ مؤمنون ، 23 / آيهء 27 ) كشتى را زير نظر ما بساز . كه متكلّمان همه را تأويل كرده و به معنى علم گرفتهاند . « 2 » و در حديث آمده است « عين اللّه ترعاكم » « 3 » يعنى چشم خدا از شما رعايت مىكند . باز در قرآن مجيد آمده است « . . . ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » ( اعراف ، 7 / آيهء 54 ) يعنى خدا بر عرش مستوى شد . اين گونه آيات و احاديث در ميان مسلمانان نخستين چندان سؤالى بر نمىانگيخت ، چه همهء آنان ، اين قبيل آيات و روايات را به معنى سادهء ظاهر مىگرفتند و اهل لغت يعنى تازيان آنها را به آسانى مىفهميدند . و مثلا جملهء اوّل را به معناى تأييد و جملهء دوم را به معنى رعايت ، و سوم را به معنى تسلّط مىدانستند . امّا گروهى به تأويل اين گونه آيات و آثار پرداختند و از اينجا تشتّت و اختلاف در تفسير آيات پيدا شد . به احتمال زياد موالى و مردمان غير عرب بيشتر بدين كار پرداختند چه آن جماعت به تأويل اوصافى نظير اينها ، در اصول عقايد اديان پيشين خود ، انس داشتند و از آن جدايى و رهايى نمىتوانستند يافت . نتيجهء اين بحثها دربارهء معنى و مفهوم صفات خدا به سه صورت زير ظاهر گشت : - آنان كه به ظاهر حروف و كلمات اعتقاد يافتند ، آنها را مشبّهه يا اهل تشبيه ( -
--> ( 1 ) . « و الفاسق مؤمن لوجود حدّه اى حدّ المؤمن فيه » ، علّامهء حلّىّ ، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد ، 596 - 597 ، چاپ ابو الحسن شعرانى ، اسلاميّه ، 1398 ه . ق . ( 2 ) . اشعرى ، مقالات الاسلامييّن ، 165 ، 195 ، 218 . ( 3 ) . يازجى و كرم ، اعلام الفلسفة العربيّة ، بيروت ، 1956 .